محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4366

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : عبد السلام ضربتى به سر او زد و سرى ضربتى به صورتش زد پنج كس او را كشيدند كه بيرونش ببرند ، زنى كه با وى در خانه بود فرياد برآورد كه از او دست بداشتند و بيرونش نبردند . ابو علاقهء قضاعى سرش را ببريد و زهى برگرفت و زخمى را كه بر چهرهء وى بود بدوخت . روح بن مقبل سر را پيش يزيد برد و گفت : « اى امير مؤمنان خوشدل باش كه وليد فاسق كشته شد و همه كسانى كه با وى و عباس بودند اسير شدند » گويد : در آن وقت يزيد ناشتا مىخورد . وى و كسانى كه با وى بودند سجده كردند . يزيد بن عنبسهء سكسكى برخاست و دست يزيد را گرفت و گفت : « اى امير مؤمنان به پا خيز و از نصرت خداى دلخوش باش . » گويد : يزيد دست خويش را از دست وى كشيد و گفت : « خدايا اگر اين مورد رضاى تو است مرا استوار بدار » و به يزيد بن عنبسه گفت : « وليد با شما سخن كرد ؟ » گفت : « آرى ، از پشت در با من سخن كرد و گفت : ميان شما يكى محترم هست كه با وى سخن كنم ؟ من با وى سخن كردم و توبيخش كردم كه گفت : بس كن كه به خدا افراط كردى و بسيار گفتى ، به خدا دريدگيتان رفو نشود و كارتان سامان نگيرد و جمعتان قوام نگيرد . » نوح بن عمرو سكسكى گويد : در شبهايى براى نبرد وليد رفتم كه مهتاب نبود ، من ريگها را مىديدم و سياه آن را از سفيد مىشناختم . گويد : وليد بن خالد برادرزادهء ابرش كلبى بر پهلوى چپ وليد بن يزيد بود با مردم بنى عامر ، بر پهلوى راست عبد العزيز نيز بنى عامريان بودند ، از اين رو پهلوى چپ وليد با پهلوى راست عبد العزيز نبرد نكرد و همگى سوى عبد العزيز بن حجاج رفتند . گويد : روزى كه وليد بن يزيد كشته شد ، خادمان و اطرافيان وى را ديدم كه